<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ایستگاه آبشار</title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 21 Nov 2009 10:37:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نمی گذارم آبرو وحیثیت الی از بین برود!</title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;       &lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;156&quot; width=&quot;358&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.tehranpic.net/images/i4m78esyswjoxusn73o.jpg&quot; alt=&quot;ترانه علیدوستی&quot; style=&quot;width: 358px; height: 156px;&quot; /&gt;  &lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;                         &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;ب&lt;strong&gt;ه مناسبت پخش فیلم درباره ی الی&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; در شبکه نمایش خانگی&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;:&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;چندی پیش که با برنامه ی سایت سینمای ما به پردیس زندگی رفتم  این بار فیلم  &lt;em&gt;درباره ی الی ..&lt;/em&gt; را با حضور کارگردان (&lt;strong&gt; &lt;em&gt;اصغر فرهادی&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;)  و چند نفر از بازیگران و عوامل فیلم دیدم .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;170&quot; width=&quot;260&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.tehranpic.net/images/e0sdoageyh9w4f20vd9.jpg&quot; alt=&quot;اصغر فرهادی&quot; style=&quot;width: 260px; height: 170px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;مثل چند بار گذشته که به تماشای این فیلم نشسته بودم،  این بار هم با اثری با شکوه مواجه شدم .اثری که از همان ابتدا هر چه می بینی ،تمامی نما ها، بازی ها و حرکات، دیالوگ ها ... همه نشانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;همه سنگ ریزه های سفید قصه ی &lt;strong&gt;نیم وجبی&lt;/strong&gt; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;که با جزیئات فراوان فیلمی به نام  &lt;em&gt;درباره ی الی&lt;/em&gt;&lt;strong&gt;  &lt;/strong&gt; را ساخنه است.   &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;درباره ی الی فیلم غافلگیری است ،شاید به همین دلیل است که برخی طرفدارانش (که در همین نشستی که از آن ذکر شد هم حضور داشتند) نزدیک ده بار و بعضی بیش از 10 بار به تماشای این فیلم رفته اند!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;فیلم درباره ی الی است و شاید نه !همه چیز درباره ی سپیده است .به همین دلیل فیلم ،فیلمی غافلگیرانه است. فیلم دلهره است. بعضی ها دلهره را قسمتی فرعی  از فیلم می دانند، حال آنکه  دلهره خود اصل فیلم و به نوعی خواسته سازنده ی آن است و با همین تکنیک است که توانسته بیننده را جذب و به تامل و تفکر بگیرد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;در انتهای فیلم پس از آن همه اضطراب و استرسی که داشتیم ،به گیجی آشنایی دچارشویم ، که چه زیباست!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;ریا، دروغگویی یا صداقت؟! انتخاب آزاد یا نه ؟! همه جزییاتی است که در طول فیلم مفهوم اخلاق و انتخاب اخلاقی را برای بیننده مورد سوال قرار میدهد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;دیده و دانسته حق را پنهان نکنید &lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;em&gt;(42 سوره بقره&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;و خداوند آشکار کننده چیزی است که پنهان می ساختید &lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;em&gt;(7&lt;strong&gt;2)&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;گلشیفته فراهانی&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt; (بازیگر  نقش سپیده ) در پشت صحنه فیلم  نظرش را درباره ی ادامه داستان پس از&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; تمام شدن فیلم، &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;می گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; در ادامه سپیده        &lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;323&quot; width=&quot;271&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.tehranpic.net/images/bl7jnzvu83pnjxdzh5.jpg&quot; alt=&quot;گاشیفته فراهانی&quot; style=&quot;width: 271px; height: 323px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;از امیر (شوهرش) جدا می شود و حقایق را هم به علیرضا (نامزد الی ) خواهد گفت،&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; و نمی گذارد آبرو وحیثیت الی تا ابد در ذهن او از بین برود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;·  درباره ی الی ... در جامعه و روزگار امروز ما فیلم ارزشمندی است، برخی&lt;em&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;/font&gt;&lt;/em&gt; از  منتقدین  سینمای ما  اعتقاد دارند نباید آن را کنار باقی محصولات این سال های سینمای ایران قرار داد،&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; بلکه &lt;em&gt;درباره ی الی&lt;/em&gt;... یکی از محصولات برتر سال 2009 است.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 10:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طفولیت سینما!و برادران لومیر</title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>در همان حال که &lt;STRONG&gt;ادیسون&lt;/STRONG&gt;  وهمکارانش مشغول تکمیل دستگاه سینمایی خود بودند دو برادر از شهر&lt;EM&gt; لیون فرانسه&lt;/EM&gt; به نام  &lt;STRONG&gt;اوگوست و لویی لومیر&lt;/STRONG&gt; موفق شدند در سال&lt;STRONG&gt; ۱۸۹۵&lt;/STRONG&gt; در پاریس تصویر های متحرک را روی پرده برای همه به نمایش بگذارند. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برادران لومیر عکاس و سازنده ی لوازم عکاسی بودند.آنها یک دستگاه یا &lt;EM&gt;پروژکتور&lt;/EM&gt; قابل حمل ساخته و نامش را &lt;STRONG&gt;سینماتوگراف &lt;/STRONG&gt;گذاشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برادران لومیر موفق شدند فیلم های کوتاه زیادی بسازند. بیش از &lt;EM&gt;۱۰۰ فیلم کوتاه&lt;/EM&gt; از جمله &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ورود قطار به ايستگاه&lt;BR&gt;غذا دادن به کودک &lt;BR&gt;خروج کارگران از کارخانه &lt;BR&gt;باغبان آبپاشي شده !  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; به نام آنها در تاریخ سینما ثبت شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این زمان ادیسون هم بیکار نبود .او همچنان به سختی در تلاش بود تا دستگاه فیلمبرداریو نمایش فیلم را کامل تر از دیگران ارائه دهد. سرانجام به کمک ادیسون این خلاقیت ها نتیجه داد و دستگاه قبلی ادیسون کامل تر از قبل ساخته شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 178px; HEIGHT: 201px&quot; border=0 hspace=0 alt=لومیر align=baseline src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/93/Fratelli_Lumiere.jpg/250px-Fratelli_Lumiere.jpg&quot; width=220 height=260&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این زمان رقابتی سخت . فشرده در صنعت سینما  میان ادیسون و برادران لومیر  در گرفته بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جالب اين جاست که پدر لومیر ها اصلاً به موفقيت ابتکار اين دو ايمان نداشت و به&lt;EM&gt; &lt;/EM&gt;&lt;A title=&quot;ژرژ مليس&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%98%D8%B1%DA%98_%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%B3&amp;action=edit&quot;&gt;&lt;EM&gt;ژرژ مليس&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt; که ميخواست دستگاه آنان را با قيمت هنگفتي بخرد گفته بود :&quot;مردم به زودي از آن خسته خواهند شد.&quot;اما اينچنين نشد و به زودي اين اختراع تمامي مردم جهان را به خود جلب کرد و امروزه در مقياسي وسيع‌تر هنرهاي تصويري و رسانه‌هاي تصويري نقطه‌اي از جهان را بي تسلط نگذاشته‌اند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 14:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان آدم آهنی و شاپرک     ویتاتو ژیلینسکای </title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#3300cc&gt;&lt;EM&gt;...شاپرک روی شانه ی آدم آهنی نشست ، بالش را بر روی چشم تروم کشید و با ناامیدی گفت: &quot; وای چه نور سردی! &quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آدم آهنی می خواست بگوید: &quot; این روشنایی نیست چشم من است &quot; ولی فقط توانست جواب شماره ی یک را بگوید: &quot; اسم من...تروم...است. &quot;&lt;/EM&gt; ...&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 18:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فلسفه فیلم </title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>فلسفه فیلم زیرشاخه اى از زیبایى شناسى یا فلسفه هنر است که درباره ماهیت فیلم به عنوان یک رسانه هنرى تامل مى کند.  بسیارى از فیلسوفان به خصوص در دوره اخیر به فیلم به عنوان وسیله اى براى کسب بصیرت به خود پرسش هاى فلسفى نگریسته اند. اما لازم است فیلسوفان به ماهیت فیلم به عنوان رسانه ای هنرى نیز توجه کنند. فیلسوفانى که چنین نگاهى ندارند، غالباً تمایل دارند از فیلم به عنوان سکوى پرشى براى مباحث فلسفى استفاده کنند و به این مسئله نمى پردازند که چگونه فیلم ایده هاى فلسفى را به مخاطبان ارائه مى دهد. این نوع نگاه و بررسى از مباحثى درباره فیلم به عنوان یک رسانه هنرى که فلسفه فیلم را به معناى واقعى کلمه مى سازد، متفاوت است.  فسلفه حضوری گسترده داشته تا از فیلم برای ترسیم مسایل و پرسش های کلاسیک خود سود بجوید. 
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 216px; HEIGHT: 132px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://i18.tinypic.com/68jfcia.jpg&quot; width=268 height=167&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این وضعیت پدرمآبانه فلسفه معمولا با بی توجهی به فرم فیلم و فلسفه متفکرانه موجود در آن همراه می شود. سپس فیلم را در ذهن با ادراک بشری، رویاها و یا ناخودآگاه قیاس می کند. شوک ناشی از دیدن جهانی آزاد شده توسط تخیل آدمی، باعث شد تا بسیاری از نویسندگان متقدم پیوند عمیقی را میان ذهن بیننده ی فیلم و خود فیلم مشاهده کنند که آن ها را به این سوق داد تا فیلم را به مثابه بازتاب معنی متفکرانه ای به شمار آورند. اما قیاس صحیح با تفکر انسان غریب می نماید، زیرا فیلم بسادگی در تفکر و ادراک ما متفاوت است. فیلم در ابتدا درونی  و در نگاه فرمال، عینی به نظر می آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از مجموع بحث های انجام شده می توان چنین نتیجه گرفت که فلسفه فیلم به یکی از فلسفه های مضاف مهم در روزگار معاصر تبدیل شده است. تاثیر سینما و فلسفه برهم به گونه ای است که دیگر نمی‌توان یکی از طرفین را نادیده گرفت و یا آنرا مستقل از دیگری به حساب آورد. هر فیلمی، حتی فیلمهای هرزه‌نگارانه مایه هایی از اندیشه در خود دارد و هر اندیشمندی که در باب هنر به تفکر فلسفی می‌پردازد، نمی‌تواند سینما و نقش فراگیر آن را در قرن بیستم و پس از آن نادیده بگیرد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 16:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد آن فیلم ها که دوست می داشتم...</title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>از فیلم هایی که دوران کودکی (و طبیعتا تا امروز ) خیلی باهاشون حال  کردم و شاید جزء اولین ها هم محسوب بشند یکی فیلم &lt;A href=&quot;http://www.iranactor.com/Films/1372/akharin%20shenasaeei.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;آخرین شناسایی&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; (علی شاه حاتمی) که ۵ ۴ِ سالم بیشتر نبود که با ویدیو دیدمش .فیلم را در خانه داشتیم و نمیدونم  تو اون سن وسال چندین  و چند بار دیدمش! و تا امروز که گه گاهی تلویزیون آن را نمایش می دهد هنوز هم برایم جذاب است و بعضی صحنه هایش نفس گیر(مثل اون پلانی که سید وحسین بین مرده ها ی عراقی مخفی شدند و برای جابه جایی جنازه ها در سرد خانه را باز میکنند ولی سید با چشمانی باز خود را به مرگ میزند!) 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.sourehcinema.com/WebGallery/ThumbnailImage/People/PgpOs.aspx?Id=138111300109&amp;Kind=stage&quot;&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و سکانس پایانی فیلم که ناخوداگاه هنوز هم اشک را در چشمانم جمع می کند ...وقتی عراقی ها با یک هلی کوپتر مخفی گاه آن دو را کشف می کنند و مانع ادامه ارتباط می شوند.. سید با پیکری مجروح سوار بر موتور سیکلت هلی کوپتر را به دنبال خود می کشاند و دشمن را از حسین دور می کند. در حالی که حسین اطلاعات خود را به فرمانده گزارش می کند سید از پا در می آید ...... و فریاد حسین پشت بیسیم به فرمانده: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;حاجی سید تو کشتند&lt;/EM&gt;....حاجی...حاجی سید تو کشتند....حاجی سیدتو بردند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...............................................&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; یکی دیگه از فیلمهای محبوب دوران کودکی ام که تازه اون سالها اسم فیلم و سینما داشت تو گوشمون می رفت   فیلم &lt;STRONG&gt;کلاه قرمزی وپسرخاله&lt;/STRONG&gt; (ایرج طهماسب)است .....این فیلم هم تو همان سن وسال میدیدم....فیلمی که  خیلی طرفدار داشته و داره و نسخه های بعدیش هم ساخته شد.اما برای ما  و  اون حس نوستالژی که هر روز بیش تر از دیروز داره شکوفا میشه...  همان کلاه قرمزی روستایی و ساده سال ۷۳  را عشق است.                                                                                            &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                        &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.shirazdvdcenter.com/img.php?i=cGltZy81MzAxODM1MTg3NzU5MTIzNjAyNyDZgtix2YXYstmKLmpwZw==&amp;w=150&amp;h=200&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 15:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدايا دارم مي تركم...</title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;خيلي وقته ازت خواستم كمكم كني.هيچ وقتم نفهميدم چه جوري كمك كردي.چه جوريش رو كه ديگه خودت بهتر مي دوني. ولي خواهش مي كنم تنهام نزار .&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;ديگه وقتي تو خودت همه چي رو مي دوني، كه من نبايد بترسم.&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt; ولي مي ترسم....&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=1&gt;من ترانه 15 سال دارم                                                    &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 121px; HEIGHT: 129px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.tehranavenue.com/logo/fans.top.jpg&quot; width=170 height=146&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 17:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خیابان خواب‌ها | علیرضا عصار، فواد حجازی، خلیل جوادی</title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=menutopimage2 style=&quot;BORDER-RIGHT: 0px; BORDER-TOP: 0px; BORDER-LEFT: 0px; BORDER-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.everlastingsongs.ir/post/217&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=postborder&gt;
&lt;DIV class=posttext&gt;
&lt;DIV style=&quot;FLOAT: right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://everlastingsongs.persiangig.com/images/khiyaban-khabha.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-FAMILY: arial,helvetica,sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;باز بوی باورم خاکستریست&lt;BR&gt;صفحه‌های دفترم خاکستریست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیش از اینها حال دیگر داشتم&lt;BR&gt;هر چه می گفتند باور داشتم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیرها زهر هلاهل خورده اند&lt;BR&gt;عشق‌ورزان مهر باطل خورده اند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باز هم بحث عقیل و مرتضی‌ست&lt;BR&gt;آهن تفدیده مولا کجاست؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه فقط حرفی از آهن مانده است&lt;BR&gt;شمع بیت المال روشن مانده است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دست‌ها را باز در شب‌های سرد&lt;BR&gt;ها کنید ای کودکان دوره گرد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مژدگانی ای خیابان‌خواب‌ها&lt;BR&gt;می‌رسد ته‌مانده‌ی بشقاب‌ها&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در صفوف ایستاده بر نماز&lt;BR&gt;ابن ملجم‌ها فراوانند باز&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سر به لاک خویش بردید ای دریغ!&lt;BR&gt;نان به نرخ روز خوردید ای دریغ!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گیر خواهد کرد روزی روزیت&lt;BR&gt;در گلوی مال مردم خوارها&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من به در گفتم و لیکن بشنوند&lt;BR&gt;نکته ها را مو به مو دیوارها&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با خودم گفتم تو عاشق نیستی&lt;BR&gt;آگه از سرّ شقایق نیستی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;غرق در دریا شدن کار تو نیست&lt;BR&gt;شیعه‌ی مولا شدن کار تو نیست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من به در گفتم و لیکن بشنوند&lt;BR&gt;نکته ها را مو به مو دیوارها&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; COLOR: rgb(102,102,102); FONT-FAMILY: arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;شاعر: خلیل جوادی | خواننده: علیرضا عصار | آهنگساز و تنظیم‌کننده: فواد حجازی&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://everlastingsongs.persiangig.com/images/assar4.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A title=&quot;&quot; href=&quot;http://www.4shared.com/file/120529610/cb287384/Alireza_Assar_-_Foad_Hejazi_-_Khalil_Javadi_-_Khiyaban_Khab-ha.html&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 0px; BORDER-TOP: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px&quot; hspace=0 src=&quot;http://noghte-chin.persiangig.com/EverlastingSongs/dl-button.gif&quot; border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;منبع: &lt;A href=&quot;http://www.everlastingsongs.ir/post/227&quot; target=_blank&gt;نغمه های ماندگار&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 17:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاد شفیعی کدکنی از ایران رفت...</title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان «&lt;EM&gt;کوچه باغ‌های نیشابور&lt;/EM&gt;» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد  صندلی خالی آقای دکتر، سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. &lt;BR&gt;                                                                                                           &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1576/v57-02.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;کسی شک ندارد که &lt;STRONG&gt;شفیعی کدکنی&lt;/STRONG&gt; برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ &lt;BR&gt;انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي مي‌کرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگی‌اش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد. او اولین استاد برجسته‌ای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;شاید هم از مهم‌ترین استاد دانشگاه‌هاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتون‌هاي رودبار مي‌گذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاه‌ها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز می‌شود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبه‌رو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز می‌شود و خیلی‌ها تنها مي‌ایستند و زمزمه مي‌کنند: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«&lt;EM&gt;به کجا چنین شتابان؟ &lt;BR&gt;به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم &lt;BR&gt;«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را &lt;BR&gt;چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی، &lt;BR&gt;به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را» &lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 13:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«درباره‌ی الی» در چهل‌سالگی «قیصر»: </title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;         &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 288px; HEIGHT: 150px&quot; height=304 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://taranehh.persiangig.com/image/dei87/farhadi-eli-dei.jpg&quot; width=270 align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;درباره‌ی الی از مهم‌ترین پدیده‌های اجتماعی و هنری این سال‌هاست&lt;/STRONG&gt;، چون: تعریف بسیار بسیار پیچیده‌ای از مفهوم صداقت و ریا را با تماشاگرش در میان می‌گذارد. ظرافت و دقت دروغ‌سنج اصغر فرهادی، نسبت به دو فیلم‌نامه‌ی تحسین‌شده‌ی اخیرش یعنی &lt;STRONG&gt;چهارشنبه‌سوری&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;دایره‌زنگی&lt;/STRONG&gt;، معلوم نیست چه جوری، ولی ظرف این چند ماه خیلی خیلی بالاتر رفته است. یعنی اصلاً قابل مقایسه نیست. قرار نیست با تعریف دم دستی &lt;STRONG&gt;دایره‌زنگی&lt;/STRONG&gt; از آدم‌هایی که در خانه‌های‌شان تپیده‌اند و دروغ بار هم می‌کنند و با خودشان و جامعه‌شان رو راست نیستند، سر کنیم و همچنین شعله‌‌های آتش ناشی از عقده‌های كسانی که شهر را در شب چهارشنبه‌سوری پر کرده‌اند. حتی با کندوکاو نه چندان ظریف فرهادی در شهر زیبا با مفهوم «حق فردی» که با حقوق دیگر انسان‌ها به تعارض می‌رسد هم فاصله داریم. &lt;STRONG&gt;درباره‌ی الی&lt;/STRONG&gt; همه‌ی این حرف‌ها را در چارچوب بسیار ظریف‌تری مطرح می‌کند. این یک اثر هنری است که در آن، راست‌گوها دروغ‌گو هستند و دروغ‌گوها راست‌گو... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;EM&gt;امیر قادری &lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 18:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 127%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;گلرخ كمالي&lt;/FONT&gt;: با زخم بايد ساخت. طول ميكشه، ولي خوب ميشه&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=left&gt; [ سگ كشي - بهرام بيضايي ]                                                                                                                         &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 15:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgaheabshar&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>istgaheabshar</dc:creator>
<guid>http://istgaheabshar.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
