هواپیمای پهنپیکر، میغرد و از زمین کنده میشود. پاهای زشت و سیاهش را
جمع میکند و بالهای سپیدش را روی وسعت لایتناهی شب میگشاید. هرقدر از
پایین ــ از شهرِ شناور در سیاهی دود ــ ستارهای دیده نمیشود ــ حتی محض
خاطر نقاشیهای معصومانة کودکان ــ از بالا چونان آسمان شب در دل کویر،
شهر غرق نور و ستارههای باسمهایست؛ جهان تصنع، طبیعت را به قربانگاه
برده است. خستهام. ساعتها و سالهاست که نخوابیدهام. پلک بر هم
میگذارم و میخوابم. مثل پر در هوا، رها غوطه میخورم و میروم کنار
خوشبختترین درخت دنیا؛ کهنسالترین درخت کارلووی واری. درختی چنان تناور
که بهتنهایی به اندازة یک باغ درندشت شاخ و برگ دارد. صدها سال عمر دارد،
اما هنوز برومند و جوان و شاداب است. نور طلایی خورشید، نرم و سیال از
لابهلای شاخ و برگش میگذرد. آنجا که باریکههای نور به زمین میرسد،
مثل آذرخشهایی کوچک و مواج، میریزد توی صورت و روی شانههای رهگذران؛
پیر و جوان، مشهور و گمنام، سرخوش و در خود ــ به مساوات و عدل.
یرژی
واکر نقاش، سالهاست ــ یا قرنها، نمیدانم ــ زیر این درخت بساط میکند
و پرتره میکشد. پرترة ستارههای سینما، یا هر رهگذری که خود را ستارهای
میداند در این جهان. بالای سرش میایستم. همچنان با قدرت طراحی میکند.
جوانی روبهرویش نشسته است و او با حرکت سریع قلم، تاشها را با صلابت
میریزد روی بوم. بوم آرامآرام شکل میگیرد و زنده میشود؛ جوانیِ جوان
ماندگار میشود آنسوتر، دلقکی بساط کرده است. روی چهارپایهای رفته و خشک
و بیحرکت ایستاده است. بهندرت، برای شاد کردن رهگذرانی که زیاد به او
نزدیک میشوند، ناگاه بوق کوچکی را از جیبش درآورده و به صدا درمیآورد ــ
قهقهة تماشاگران ــ و به سرعت سر جایش گذاشته و خشک میشود. به او نزدیک
میشوم. مجسمه چشمکی میزند، جوابش را میدهم
درخت کهنسالِ جوان، در
نزدیکی کاخ جشنواره و در حاشیة فضای سبز وسیعیست که کارلووی واری را به
دو قسمت قدیم و جدید تقسیم میکند. کارلووی واری شهریست آرام، نجیب، مؤدب
و باوقار و البته با طبیعتی بسیار زیبا و شعفبرانگیز. بهترین وصف برای
آن، عنوان «شهر کارتپستالی»ست. از آن کارتپستالهای قشنگ که زیبایی فضای
سبزدرسبز و ساختمانهای مینیاتوری رنگوارنگش، هر بینندهای را شگفتزده
میکند و به تحسین وامیدارد. برای همین هم هست ــ به خاطر این لوکیشن
زیبا ــ که تاکنون بیش از صد فیلم کوتاه و بلند سینمایی در این شهر
فیلمبرداری شده است. کارلووی واری که در نزدیکی مرز غربی چک و آلمان قرار
گرفته، در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم با نام آلمانی «کارلسباد»،
به دلیل داشتن دوازده چشمة آب معدنی شفابخش، مورد توجه درباریان و اشراف
اقصینقاط جهان قرار گرفت. از جمله مظفرالدینشاه قاجار که در 1318 هجری
قمری (1279 هـ. ش.) به رغم خالی بودن خزانة دولت، با قرض و قوله کردن
از دولتهای بیگانه به آنجا سفر کرد. در این سفر او دیداری کرده است از
کارخانة کریستال سازی موزر که از مهمترین و معروفترین کارخانههای
کریستال سازی جهان بوده و هست. در ویترینهای موزة این کارخانه، نمونهای
از ظرفهایی که برای دربار او ساخته شده، در کنار نمونههای دربار عثمانی،
پروس، بریتانیای کبیر و... خاندان پهلوی قرار گرفته است.
سابقة سینما
در کارلووی واری بیش از یک قرن است. چهارشنبه پانزدهم ژوییة 1896، برای
اولین بار فیلمهای برادران لومیر در میان غریو و چشمان حیرتزدة مردم در
«کورهاس» که حالا «سینما دراهومیر» نامیده میشود به نمایش درآمد. تعجب
نکنید اگر بگویم این مکان هنوز دستنخورده باقیست و یکی از چند سالنیست
که فیلمهای جشنواره در آن نمایش داده میشود. فیلم ایرانی نورا را در
همین سالن دیدم. این سالن اکنون بخشی از ساختمان اپرای شهر است که از نظر
معماری در مقیاسی کوچکتر، تقریباً شبیه تالار رودکی (وحدت) خودمان است.
باز هم تعجب نکنید اگر بگویم جشنوارة کارلووی واری از نظر قدمت، بعد از
جشنوارة ونیز، دومین جشنوارة فیلم دنیاست. درست است که امسال سیوهشتمین
دورة آن برگزار شد، اما این جشنواره قدمتی 57 ساله دارد؛ یعنی یک سال پیش
از جشنوارة معتبری چون کن کارش را آغاز کرده است. اولین دورة این جشنواره
با 35 فیلم کوتاه و بلند از هفت کشور جهان، از اول تا پانزدهم اوت 1946 به
صورت بینالمللی اما غیررقابتی برگزار شد. چند سال بعد از روی کار آمدن
کمونیستها در چکواسلواکی، از سال 1959 جشنواره دو پاره شد. حدس بزنید چه
اتفاق مضحکی افتاد؟ از آن سال به بعد، جشنواره یک سال در کارلووی واری و
یک سال در مسکو برگزار میشد! برای همین هم هست که آقای یرژی بارتوشکا
(مدیر) و خانم اوا زائورالووا (مدیر هنری جشنواره) به هر مناسبتی، غم و
اندوه و خشمشان را توأم با نیش و کنایههای تند، نسبت به آن بروز
میدهند: «ما یک جشنوارة پنجاهوهفت سالهایم نه سیوهشت ساله.» البته این
یکی چندان جای تعجب ندارد که بدانید آقای یرژی بارتوشکا، یکی از
محبوبترین بازیگران سینمای چک نزد مردم است و به عنوان یک آزادیخواه،
نقش بهسزایی در بسیج مردم و پیروزی آقای واسلاو هاول (اولین رئیسجمهور
چک) بر حکومت کمونیستی سابق داشته است.
جشنوارة کارلووی واری
جشنوارهایست تمامعیار و پروپیمان. یازده بخش اصلی و نُه بخش فرعی دارد
که هر نوع فیلم آبرومند، خاص هر نوع سلیقهای در آن یافت میشود. امسال طی
نُه روز، بیش از 270 فیلم به نمایش درآمد؛ یعنی روزی سی فیلم. یک تماشاگر
یا حتی منتقد فیلم، هر قدر هم واله و شیدا و تشنة فیلم دیدن باشد،
دستبالا میتواند روزی پنج یا شش سانس به تماشای فیلمها بنشیند. به شرطی
که صبح زود برخیزد، شب دیر بخوابد، خسته نشود، وسط کار نبُرد، داخل سالن
خوابش نبرد و سانس بعدی را از دست ندهد و از همه مهمتر، بعد از سهچهار
روز، فیلمها را با هم قاطی نکند...
منبع: وبلاگ مسعود مهرابی
+
نوشته شده در
Wed 6 Aug 2008ساعت 4:1  توسط وحید موحدی
|