تبليغاتX
ایستگاه آبشار

باز بوی باورم خاکستریست
صفحه‌های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم

پیرها زهر هلاهل خورده اند
عشق‌ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقیل و مرتضی‌ست
آهن تفدیده مولا کجاست؟

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست‌ها را باز در شب‌های سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد!

مژدگانی ای خیابان‌خواب‌ها
می‌رسد ته‌مانده‌ی بشقاب‌ها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم‌ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ!
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ!

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها

با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سرّ شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعه‌ی مولا شدن کار تو نیست

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها

شاعر: خلیل جوادی | خواننده: علیرضا عصار | آهنگساز و تنظیم‌کننده: فواد حجازی




منبع: نغمه های ماندگار
+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 20:50  توسط وحید موحدی  | 

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 16:51  توسط وحید موحدی  | 

یک خبر بسیار خوش اینکه  مدیر برنامه و سرپرست ارکستر علیرضا عصار در گفتگو با عصار فنز عنوان کرد :

کنسرت بزرگ 87 علیرضا عصار و فواد حجازی در تاریخ 22 و 23 اسفند ماه و در دو سانس 18 و 21 برگزار خواهد شد.این بار نیز تالار وزارت کشور میزبان هواداران عصار خواهد بود.

ارکستر 70 نفره این کنسرت به رهبری فواد حجازی و سرپرستی حبیب صبور به روی صحنه خواهد رفت.  30درصد قطعات این کنسرت مربوط به آثار جدید عصار و 70 درصد آن گلچینی از قطعات گذشته خواهد بود.بلیط های این کنسرت از 15 تا  40هزار تومان قیمت گذاری شده و در سایت های ایران کنسرت و عصار کنسرت بفروش میرسد.

(قابل ذکر است که در همان دو روز اول ثبت نام  بلیت های ۱۵ و۲۰ تمام شد)

علیرضا عصار این روزها مشغول تمرین با گروه زهی این ارکستر است و هفته پیش تمرینات با  گروه پاپ انجام شد. 

 پی نوشت: برای اوناییکه بلیت گیرشون نیمد. شنبه هم اضافه شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 19:5  توسط وحید موحدی  | 

محکمه ی الهی بر پا شده
خدا نشسته،مردم از زن و مرد
ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته و حساب می کنه
به بنده هاش عتاب خطاب می کنه
می گه چرا این همه لج می کنید
راهتونو بی خودی کج می کنید
آیه فرستادم که آدم بشید
با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید
با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید
نه اینکه جای عقل کاه پر کنید
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم
نیافریده باریک الله گفتم

از توی جمع یکی بلند شد واستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست
پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست
چرا زنا این جوری بد لباسن؟
مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ!حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد،ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت!

....

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد
همون که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کاراش عالی بود،اون دیگه
بگید بابا!توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت:دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقتو تلف نکن توماس زود برو
از روی پل نری یه وقت می افتی
می گم هوایی ببرند و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه
گفت که مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر می دونست چیه نه خنجر
یه رکعتم نماز شب نخونده
با سیم میم هاش شبو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 22:45  توسط وحید موحدی  | 

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین خیالی
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته




تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 4:23  توسط وحید موحدی  | 

رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن 

  ترك من خراب شبگرد مبتلا كن

 

ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها

 

  خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن

 
 

درديست غير مردن كانرا دوا نباشد

پس من چگونه گويم كين درد رادواكن
 

در خواب دوش پيري در كوي عشق ديدم 

 

با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن

 


برای شنیدن یکی از اجرا های این ترانه  اینجا را کلیک کنید


+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 23:54  توسط وحید موحدی  | 

كيه كه آخر ديوونگيه
واسه چشات
كيه جز من كه مي ميره
واسه لحن خنده هات
كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره
كيه پا به پات ميآد وقتي كه بارون ميگيره
كيه وقتي تشنته
تو ابرا بلوا مي كنه
اگه يه جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه

يه شب موي تورو به صد تا مهتاب نمي ده
خودش ميسوزه
ولي تن به سايه و آب نمي ده


اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 19:53  توسط وحید موحدی  | 

کفش های من پر از حرف سکوتن

رد پای من پر از من های بی من

بند کفش هایم کور

ردپایم مانده در

کوچه های بی نور

کفش های من ایرانیست

افسوس

جای  پای من ایران نیست

کفش های من

 پر از حرف سکوتند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 21:57  توسط وحید موحدی  | 

                                                    

اين حال من بي توست
بغض غزلي بي لب
افتاده ترين خورشيد
زير سم اسب شب
اين حال من بي توست
دلداده تر از فرهاد
شوريده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد
                                                                  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 21:16  توسط وحید موحدی  | 

 دو روی سکه ی حجاب از زبان شایا تجلی شاعر وترانه سرا

یكى بگه چند سالشه ، دختر ِ  خوب ِ بد شده؟
یكى بگه این بدى رُ ، اون از كجا  بلد شده؟
یكى بگه این بچه‏ها ، مالِ كدوم مملكتن؟
یكى بگه كه چى شدن ، سرمایه‏هاى این وطن؟


مگه اذون تو گوش ِ این بچه‏ها خونده نمى‏شه؟
دختر ِ خوب ِ  بد شده ، واسه چى اینقده آتیشه؟
مگه تموم ِ بچه‏ها  ،  كتاب دینى ندارن؟
مگه به زور جلو اونا ،  یه جانماز نمى‏ذارن؟

                                                                 

مگه تو هر محله‏مون ،  یه دونه مسجد نداریم؟
روضه مگه نمى‏گیرم ،  سفره مگه نمى‏ذاریم؟
تمومه ارگاناى ما ،  مگه حِراست نداره؟
مگه كه این جامعه‏مون ، به فشار عادت نداره؟


هشت سال مى‏جنگه باباجون ، مى‏گید دفاع مقدسه
باباى من كشته مى‏شه ، حرفاى بیهوده بسه
باباى من جون مى‏ده وُ ،  شهید مال شما مى‏شه
تقّى به توقّى مى‏خوره ،  این انقلاب طلا مى‏شه


سى ساله كه دارید مى‏گیم ، اسلام ناب احمدى
از خوبى چیزى ندیدم  ،  به غیرَ از این همه بدى
حرفِ حسابتون چیه؟  بگیم كه كى مقصره؟
نكنه من مقصرم  ،  آبروتون داره میره  ...

                                                          

ادامه ترانه ( فاطمه فاطمه نیست!) در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 19:22  توسط وحید موحدی  | 

تک درختی تیره بختم
که در سکوت صحرا فریاد من
شکسته در گلویم

* * *
تک درختی بی پناهم
که دشت آرزوها گردید آخر
مزار آرزویم

* * *
خشک و بی بارم پس ثمرم کو
آن شادابی آن برگ و برم کو

* * *
دور از یاران بی توشه و برگم
همخانه محنت همسایه مرگم

* * *
بر رخسارم غبار غم نشسته
طوفان از من چه شاخه ها شکسته
* * *


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 22:20  توسط وحید موحدی  | 

 

یکی از بهترین ترانه هایی که شنیدم یکی از معنوی ترین و پر احساس ترین ترانه ها

این ترانه ی شاهکار است شاهکار بینش پژوه .

شخصا دوسش دارم خودش و ترانه هایش را . مخصوصا این ترانه با صدای گرم

علیرضا عصار.....

                                     آیه های عاشقانه                    

کس نمیداند ز من جز اندکی              وز هزاران جرم و بدفعلی یکی                  

 من همی آن دانم و ستار من             جرم ها و زشتی کردار من                     

هر چه کردم جمله ناکرده گرفت           طاعت ناورده آورده گرفت

نام من در نامه ی پاکان نوشت             دوزخی بودم ببخشیدم بهشت    

عفو کرد آن جملگی جرم و گناه             شد سفیدم نامه و روی سیاه

آه کردم چون رسن شد آه من               گشت آویزان اندر چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم              شاد زفت و فربه و عریون شدم

در بن چاهی همی بودم نگون              در دو عالم نمی‌گنجم کنون 

آفرین ها بر تو بادا ای خدا                     ناگهان کردی مرا از غم جدا  

 

        گر سر هر موی من گردد زبان                                                     
                                    شکر های تو نیاید در بیان
                           


ادامه این ترانه در ادامه مطلب....                                                           


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 19:28  توسط وحید موحدی  | 

 

 

زهی عشق ، زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا
چه گرمیم ، چه گرمیم از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
فرو ریخت ، فرو بیخت شهنشاه سواران
زهی گرد ، زهی گرد که برخاست خدایا
فتادیم ، فتادیم بدان سان که نخیزیم
ندانیم ، ندانیم چه غوغاست خدایا
نه دامی است نه رنجیر ، همه بسته چراییم
چه بند است ، چه زنجیر که بر پاست خدایا
زهی عشق ، زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا
چه گرمیم ، چه گرمیم از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا

 

خواننده: داریوش

البوم: رومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 21:16  توسط وحید موحدی  |