تبليغاتX
ایستگاه آبشار
در همان حال که ادیسون  وهمکارانش مشغول تکمیل دستگاه سینمایی خود بودند دو برادر از شهر لیون فرانسه به نام  اوگوست و لویی لومیر موفق شدند در سال ۱۸۹۵ در پاریس تصویر های متحرک را روی پرده برای همه به نمایش بگذارند.

برادران لومیر عکاس و سازنده ی لوازم عکاسی بودند.آنها یک دستگاه یا پروژکتور قابل حمل ساخته و نامش را سینماتوگراف گذاشتند.

برادران لومیر موفق شدند فیلم های کوتاه زیادی بسازند. بیش از ۱۰۰ فیلم کوتاه از جمله

ورود قطار به ايستگاه
غذا دادن به کودک
خروج کارگران از کارخانه
باغبان آبپاشي شده !  

 به نام آنها در تاریخ سینما ثبت شده است.

در این زمان ادیسون هم بیکار نبود .او همچنان به سختی در تلاش بود تا دستگاه فیلمبرداریو نمایش فیلم را کامل تر از دیگران ارائه دهد. سرانجام به کمک ادیسون این خلاقیت ها نتیجه داد و دستگاه قبلی ادیسون کامل تر از قبل ساخته شد.

                                                                لومیر

در این زمان رقابتی سخت . فشرده در صنعت سینما  میان ادیسون و برادران لومیر  در گرفته بود.

جالب اين جاست که پدر لومیر ها اصلاً به موفقيت ابتکار اين دو ايمان نداشت و به ژرژ مليس که ميخواست دستگاه آنان را با قيمت هنگفتي بخرد گفته بود :"مردم به زودي از آن خسته خواهند شد."اما اينچنين نشد و به زودي اين اختراع تمامي مردم جهان را به خود جلب کرد و امروزه در مقياسي وسيع‌تر هنرهاي تصويري و رسانه‌هاي تصويري نقطه‌اي از جهان را بي تسلط نگذاشته‌اند.

+ نوشته شده در  Sun 25 Oct 2009ساعت 18:9  توسط وحید موحدی  | 

فلسفه فیلم زیرشاخه اى از زیبایى شناسى یا فلسفه هنر است که درباره ماهیت فیلم به عنوان یک رسانه هنرى تامل مى کند.  بسیارى از فیلسوفان به خصوص در دوره اخیر به فیلم به عنوان وسیله اى براى کسب بصیرت به خود پرسش هاى فلسفى نگریسته اند. اما لازم است فیلسوفان به ماهیت فیلم به عنوان رسانه ای هنرى نیز توجه کنند. فیلسوفانى که چنین نگاهى ندارند، غالباً تمایل دارند از فیلم به عنوان سکوى پرشى براى مباحث فلسفى استفاده کنند و به این مسئله نمى پردازند که چگونه فیلم ایده هاى فلسفى را به مخاطبان ارائه مى دهد. این نوع نگاه و بررسى از مباحثى درباره فیلم به عنوان یک رسانه هنرى که فلسفه فیلم را به معناى واقعى کلمه مى سازد، متفاوت است.  فسلفه حضوری گسترده داشته تا از فیلم برای ترسیم مسایل و پرسش های کلاسیک خود سود بجوید.

این وضعیت پدرمآبانه فلسفه معمولا با بی توجهی به فرم فیلم و فلسفه متفکرانه موجود در آن همراه می شود. سپس فیلم را در ذهن با ادراک بشری، رویاها و یا ناخودآگاه قیاس می کند. شوک ناشی از دیدن جهانی آزاد شده توسط تخیل آدمی، باعث شد تا بسیاری از نویسندگان متقدم پیوند عمیقی را میان ذهن بیننده ی فیلم و خود فیلم مشاهده کنند که آن ها را به این سوق داد تا فیلم را به مثابه بازتاب معنی متفکرانه ای به شمار آورند. اما قیاس صحیح با تفکر انسان غریب می نماید، زیرا فیلم بسادگی در تفکر و ادراک ما متفاوت است. فیلم در ابتدا درونی  و در نگاه فرمال، عینی به نظر می آید.

از مجموع بحث های انجام شده می توان چنین نتیجه گرفت که فلسفه فیلم به یکی از فلسفه های مضاف مهم در روزگار معاصر تبدیل شده است. تاثیر سینما و فلسفه برهم به گونه ای است که دیگر نمی‌توان یکی از طرفین را نادیده گرفت و یا آنرا مستقل از دیگری به حساب آورد. هر فیلمی، حتی فیلمهای هرزه‌نگارانه مایه هایی از اندیشه در خود دارد و هر اندیشمندی که در باب هنر به تفکر فلسفی می‌پردازد، نمی‌تواند سینما و نقش فراگیر آن را در قرن بیستم و پس از آن نادیده بگیرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 9 Oct 2009ساعت 20:26  توسط وحید موحدی  | 

شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان «کوچه باغ‌های نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود. 

پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد  صندلی خالی آقای دکتر، سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. 
                                                                                                          
کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ 
انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي مي‌کرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگی‌اش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد. او اولین استاد برجسته‌ای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد.
 
شاید هم از مهم‌ترین استاد دانشگاه‌هاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است.

برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتون‌هاي رودبار مي‌گذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاه‌ها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز می‌شود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبه‌رو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز می‌شود و خیلی‌ها تنها مي‌ایستند و زمزمه مي‌کنند: 

«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 30 Aug 2009ساعت 17:16  توسط وحید موحدی  | 

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

+ نوشته شده در  Wed 20 May 2009ساعت 16:51  توسط وحید موحدی  | 

مراسم گرامي‌داشت پرويز دوايي با رونمايي از كتاب تازه‌ي اين نويسنده و مترجم آثار داستاني و سينمايي برگزار مي‌شود.

به گزارش (ايسنا)، اين مراسم با سخنراني افرادي از جمله: احمدرضا احمدي، مسعود كيميايي، جمشيد ارجمند، علي بهزادي، ابراهيم حقيقي و هوشنگ گلمكاني همراه است.

همچنين در مراسم يادشده، از مجموعه‌ي داستان «امشب در سينما ستاره» - تازه‌ترين اثر منتشرشده‌ي دوايي -، كه از سوي نشر روزنه‌كار منتشر شده است، رونمايي مي‌شود.

مراسم گرامي‌داشت دوايي به همت نشر يادشده و با حمايت مالي شركت پركيش، روز چهارشنبه (چهارم دي‌ماه) از ساعت 18 تا 20 در فرهنگسراي ارسباران برپا خواهد شد.

مجموعه‌ي داستان «امشب در سينما ستاره» شامل 20 داستان كوتاه است كه فضاي آن تقريبا به يكي ديگر از مجموعه‌هاي داستان اين نويسنده - «بلوار دل‌هاي شكسته» - شباهت دارد.

دوايي پيش‌تر درباره‌ي اين مجموعه گفته بود: اين داستان‌ها از گذشته‌هاي دورتر و نزديك‌تر آغاز و به حال‌ و هواي روزهاي كهنسالي ختم مي‌شوند و تعدادي از آن‌ها حالت نامه دارند. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 22 Dec 2008ساعت 17:56  توسط وحید موحدی  | 

  • ...
     تنهایی .پاییز.خش خش برگ های زرد.دوست داشتن. غروب. شوق .تولد .سکوت. شب یلدا .با هم و بی هم بودن.حافظ .مهر و امید  .باران. سکوت  و باز تنهایی!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 21 Dec 2008ساعت 2:17  توسط وحید موحدی  | 

کنسرت مشترک علیرضا عصار، مهران مدیری، مانی رهنما و رضا یزدانی که با همراهي با سازمان ملل متحد برگزار میشد  به پایان رسید.

 شب تولد امام رضا (ع)  بود خیابان های اطراف میدان فاطمی شلوغ  و هوا سرد. جمعیت مقابل  تالار بزرگ کشور منتظر باز شدن درهای ورودی اما در هایی که قرار بود راس 18:30 دیگر بسته شوند هنوز باز نشده بود. و بالاخره  با بیش از یک ساعت تاخیر ساعت 20:15 گروه به روی صحنه آمد.

 اولین اجرا برای مانی رهنما بود که زمان زیادی هم برای خود تو این فرصت پیش آمده گرفته بود. رهنما  در آغاز قطعه ای به نام  آرتيست را به یاد خسرو شكيبايي  وبعد  گلچینی از قطعه های  جدید و قدیم خود اجرا کرد.

 بعد او مهران مدیری به روی صحنه آمد که تا چند دقیقه با گفتن هر کلمه ای برای خوش آمد گویی مورد تشویق قرار می گرفت  که بیش تر برای خاطره خوشی بود که حاضرین از او در سریال ها و فیلم های پر بیننده این سال ها  به یاد دارند. مدیری دو قطعه دشتی خراسانی نیز اجرا کرد که قابلیت های او را در آواز و موسیقی هم به نوعی اثبات کرد.

 در بین حاضرین  چهره های شناخته شده ای همچون محمدرضا فروتن . حبیب رضایی . سروش صحت  هادی ساعی و... دیده میشد.

 قسمت دوم این برنامه با اجرای رضا یزدانی  از سرگرفته شد .خواننده ای که این روزها یکی از آهنگ های او در تیتراژ سریال  مرگ تدریجی یک رویا (فریدون جیرانی)  هر هفته پخش میشود. و به همین دلیل با وجود اسرار حاضرین از خواندن این قطعه تا پایان پخش این سریال خودداری کرد . یزدانی ترانه هایی از فیلم های کیمیایی نیز اجرا کرد و با قطعه ای به نام خلیج فارس که با استقبال خوبی مواجه شد اجرای خود را تمام کرد.

  انتظار ها به پایان رسید و خواننده ای که اغلب به عشق و علاقه او آمده بودند بروی صحنه آمد.

علیرضا عصار.

عصار که در 4 سال اخیر امکان اجرا پیدا نکرده بود با گروه یکدست مشکی پوش خود به اجرا برنامه پرداخت.نکته جالب پیوستن دوباره فواد حجازی به گروه و برطرف شذن تمامی شایعات مبنی بر جدایی این دو زوج هنری بود.

ابتدا موزیک بی کلام  ای کاروان  توسط گروه اجرا شد و بعد از حاضر شدن عصار بر روي صحنه که با شور و تشویق زیادی همراه بود مثل همیشه ابتدا  شعري در مدح حضرت علي (ع) دكلمه كرد .

عصار گفت: امشب پايان يك انتظار سه چهار ساله براي من و فواد (حجازي) است.و بعد از توضیحی درباره ی این کنسرت خیریه که به خاطر همان حاضر به اجرای چنین فرمی (كنسرت چهار نفره) شده گفت :        در کشور ثروتمند ما  نباید این قدر فقر و نتوانی باشد.

در ادامه گروه به اجرای قطعات  کوچ عاشقانه . حال من بی تو.  عشق الهی  و خیال نکن  که با هم خوانی  مخاطبین همراه  بود   پرداخت. خیال نکن ( ترانه ای  از شاهکار بینش پژوه ) که در بین عوام بیشتر شناخته شده   در دو قسمت  با همراهی بسیار زیاد حاضرین  اجرا شد .

علیرضا عصار به طور مجزا اسفند ماه  به اجرای برنامه خواهد پرداخت.

.

+ نوشته شده در  Wed 19 Nov 2008ساعت 10:28  توسط وحید موحدی  | 

کارلووی واری ــ «شهر کارت‌پستالی»
. خسته‌ام. ساعت‌ها و سال‌هاست که نخوابیده‌ام. پلک بر هم می‌گذارم و می‌خوابم. مثل پر در هوا، رها غوطه می‌خورم و می‌روم کنار خوشبخت‌ترین درخت دنیا؛ کهنسال‌ترین درخت کارلووی واری. درختی چنان تناور که به‌تنهایی به اندازة یک باغ درندشت شاخ و برگ دارد. صدها سال عمر دارد، اما هنوز برومند و جوان و شاداب است. نور طلایی خورشید، نرم و سیال از لابه‌لای شاخ و برگش می‌گذرد. آن‌جا که باریکه‌های نور به زمین می‌رسد، مثل آذرخش‌هایی کوچک و مواج، می‌ریزد توی صورت و روی شانه‌های رهگذران؛ پیر و جوان، مشهور و گمنام...

درخت کهنسالِ جوان، در نزدیکی کاخ جشنواره و در حاشیة فضای سبز وسیعی‌ست که کارلووی واری را به دو قسمت قدیم و جدید تقسیم می‌کند. کارلووی واری شهری‌ست آرام، نجیب، مؤدب و باوقار و البته با طبیعتی بسیار زیبا و شعف‌برانگیز. بهترین وصف برای آن، عنوان «شهر کارت‌پستالی»ست. از آن کارت‌پستال‌های قشنگ که زیبایی فضای سبزدرسبز و ساختمان‌های مینیاتوری رنگ‌وارنگش، هر بیننده‌ای را شگفت‌زده می‌کند و به تحسین وامی‌دارد. برای همین هم هست ــ به خاطر این لوکیشن زیبا ــ که تاکنون بیش از صد فیلم کوتاه و بلند سینمایی در این شهر فیلمبرداری شده است...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 6 Aug 2008ساعت 4:1  توسط وحید موحدی  | 

مسییحیان اعتقاد دارند در جمعه ای (Good Friday) پیامبر "عیسی" پس از دستگیر شدن و متحمل شدن درد و رنج فراوان و پس از محاکمه ای به جرم خواندن خود بعنوان "پسر خداوند" و عدم پرداخت مالیات و پادشاه نامیدن خویش به صلیب کشیده شده و درگذشه است. به همین مناسبت مراسم مختلفی در کلیساهای سراسر دنیا در حال برگزاری است. بنا بر همین اعتقاد پیکر حضرت عیسی 3 روز پس از به صلیب کشیده شدن در روز یکشنبه (Easter- عید پاک )دوباره زنده شده , برمیخیزد و به آسمان (نزد پدرش - خداوند) رجعت می کند. مراسم جمعه مقدس و Easter براساس تقویم قمری تنظیم می شوند (اولین یکشنبه بعد از کامل شدن ماه در اعتدال بهاری) و بر خلاف کریسمس تاریخ ثابتی در تقویم ندارند.

+ نوشته شده در  Fri 21 Mar 2008ساعت 22:10  توسط وحید موحدی  | 

قيصر امين‌پور نه آن‌چنان بود كه جناح حاكم ايران كوشيد از او يك عنصري شاعر بسازد و نه آن‌چنان كه جناح مقابل حاكميت گمان برد او يك ژدانف است. قيصر امين‌پور كه من 28 سال او را مي‌شناختم، فقط قيصر امين‌پور بود. همان‌سان كه فروغ فرخزاد گفته است‌: پرنده فقط يك پرنده بود!

                                        قیصر
از آنجا كه امسال در هر سه كشور فارسي‌زبان (ايران، افغانستان، تاجيكستان) زمستان سختي بود، با همه معاني‌اش، علا‌قه‌مندم اول به ياد يكي از قله‌هاي شعر معاصر فارسي (‌‌اخوان ثالث) شعر زمستان را با هم بخوانيم و سپس متني را از قيصر امين‌پور در دفاع از اخوان ثالث، تا معلوم شود قيصر چگونه مي‌انديشيده است.بخش‌هايي از متن قيصر را از كتاب (باغ بي‌برگي- يادنامه اخوان ثالث)، از اين بابت شاهد مثال مي‌آورم كه در سال 1369 منتشر شده است. اين متن نه حتي قيصر اين سال‌هاي آخر را كه صراحتا شاعر اعتراض بود، بلكه انديشه‌هاي قيصر 17 سال پيش را هم به‌خوبي نشان مي‌دهد. تنها لا‌زم است ياد‌آوري كنم كه اخوان ثالث پس از انقلا‌ب از نان خوردن افتاد، خانه‌نشين شد و در وطن خويش غريب مرد، به جرم آنكه در مقابل در‌خواست يكي از مسوولا‌ن بلند‌پايه كه از او خواسته بود شعري در مدح زمانه بگويد، گفته بود‌: هنرمند بر حكومت است، نه با حكومت. اشاره قيصر به بريدن نان، در متن حاضر بر‌مي‌گردد به اين موضوع.

زمستان

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت،

سرها در گريبان است.

كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديده نتواند

كه ره تاريك و لغزان است.

وگر دست محبت سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون:

كه سرما سخت سوزان است.

نفس، كز گرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك،

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.

نفس كاين است، بس ديگر چه داري چشم

زچشم دوستان دور يا نزديك؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آي...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 19 Feb 2008ساعت 13:11  توسط وحید موحدی  |