"فتنه" اروپاییان را علیه دین تو دیدم .بر خود لرزیدم. آن همه
خشونت , آن همه
قسا وت وآن همه سیاهی آیا براستی از دین تو برخواسته بود؟ در همه صحنه ها کشتار بود و خون بود ونمایش هایی
از جنون!
شمشیر هایی نشان داده می شد که از آن ها خون می چکید وصورت هایی که تنها خشونت
وانزجار را فریاد می زدند.
با خود گفتم کاش بودی و می دیدی که همان "بنی قریظه های" روزگارت
چقدر مدرن شده اند و"احد" نشینان معاصر در غفلت مخالفان دین تو ,از کدام
کوره راه آمده اند تا پشت یاران تو را بشکنند.
تویی که همواره از رافت و رحمت سخن گفتی و تو که سراسر زندگی ات امین مردمان و همپیمان ستم دیدگان بودی و بر
این خصلت فخر می کردی. تو که حتی بر دشمنا
نت خشم نگرفتی و به دنبال بهانه برای بخشش دست پروردگان جاهلیت بودی . تو که....
آری تو که دینت را با سلم و سلام و سلامتی آغاز کردی و خدایت نیز گواهی داد که
اگر هرکس دیگری جز تو این رسا لت را
برعهده می گرفت , در برابر این همه ناگواری ها سر سختی و تند خویی می کرد و نرم خویی را فرو می گذاشت.....
اینک در انظار دیگران واژگونه می نمایی و مظهر تند خویی و خشونت می پندارند ت....
می دانم که در آن نگاه و سکوت پر معنایت چه می گویی!
تو را از دو سو آزرده اند: دوستان ناآگاه و دشمنان بی انصا ف.
در نگاه تو می خوانم که یاران ناآگاه , به نام دین تو , چه خون ها که نریخته
اند و چه آتش ها که به پا نکرده اند. چرایش را نمی دانم اما می دانم که از دست
ایشان خون جگر شده ای!
این را هم می دانم که اگر این دینداران پر ادعا پوستین سفید دین را واژگونه و سیاه نکرده بودند ,
دشمنان فرصت طلب , هرگزمجال این همه
گستاخی و بی پروایی نمی یافتند.
باری این درد نامه را از مرکز اروپا برایت می نویسم , از میانه ی سیاه بازار
تبلیغات رنگارنگ , در بحبوحه" فتنه های" خوش آهنگ.
اگر طلبیدی و کنارت آمدم , از نزدیک درد دلهای بیشتری با تو
خواهم داشت .
تا آن زمان...

نسخه قانون ما عین شفاست/
مصحف ما مستفاد از مصطفاست
ای مبارک آن گلیم گل تو را /
وی خنک آن وصف مزّمّل تو را
نه ملک بودی نه دلخسته ز خاک /
ای بشیر ما بشر بودی و پاک
خرافات را در دین ها و دیگر ملت ها نیز وجود دارد اما ... جدا از توهین ها و تهمت ها که در این مستند کم نیست ضرب المثل "خودم کردم که لعنت برخودم باد" به ذهن میرسد که سوژه به دست غیر مسلمان داده ایم....
قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبلههاشان بر گناه
کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد
ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم
اين خصان با مال مردم زنده اند
جملگی اندر نماز و سجدهاند
دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم
کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم
سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم
کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد
می چکد شک بر سر سجادهها
وای از روزی که افتد پردهها
حادثه جانسوز عاشورا از این دست حوادث چند بعدی و تو در توی تاریخ است که می توان و باید در آن نگاهی چند بعدی و چند لایه داشت. شاعران فارسی گو , عمدتا از یکی از این نگاهها یا ترکیبی از آنها برخوردار بوده اند: نگاه عاطفی , نگاه تاریخی , نگاه اسطوره ای , نگاه عرفانی , نگاه حماسی و نگاه تربیتی.برخی از این نگاهها , مثل نگرش عاطفی به ماجرا و گرایش به ذکر مصیبت ، نگاه غالب بر آثار عاشورایی است و نگرش حماسی عمدتا به دهه های اخیر و اوج گرفتن احساسات و تفکرات انقلابی مربوط می شود.
نگاه عاطفی:
ای قوم در این عزا بگریید
بر کشته کربلا بگریید...
دل خسته ماتم حسینید
ای خسته دلان هلا بگریید