خيلي وقته ازت خواستم كمكم كني.هيچ وقتم نفهميدم چه جوري كمك كردي.چه جوريش رو كه ديگه خودت بهتر مي دوني. ولي خواهش مي كنم تنهام نزار .
ديگه وقتي تو خودت همه چي رو مي دوني، كه من نبايد بترسم.
ولي مي ترسم....
من ترانه 15 سال دارم 
گلرخ كمالي: با زخم بايد ساخت. طول ميكشه، ولي خوب ميشه
(بهروز وثوقي) : خوش به سعادتتون كه ميرين روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما
كه دنيامون شده آخرت يزيد . كيه ما رو ببره روضه ؟
آقا مجيد تو رو چه به روضه ، روضه خودتي ، گريه كن نداري ، وگرنه خودت مصيبتي ، دلت كربلاس !
سوته دلان - مرحوم علي حاتمي
: ولی این مربوط میشه به دوره خاصی که من داشتم روی تزم کار میکردم..
. داشتم به این فکر میکردم که آدم باید خودش باشه یا دیگری؟!...
به کتاب "ترس و لرز" فکر میکردم وراستش خودم هم دچار ترس و لرز شده بودم..!! چون توی اون کتاب ..
.. ببین من میخواستم ببینم چرا ابراهیم پدر ایمان؟!.. میخواستم به عمق عشق
ابراهیم به اسماعیل پی ببرم.... میخواستم ببینم ابراهیم واقعا از عمق عشق
و ایمان میخواست پسرش رو بکشه؟!
...اسماعیل..! پسرش رو...! بزرگترین عزیزش رو..! عشق اش رو....
این یعنی چی..؟! آدم به دست خودش سر پسرش رو ببره؟!...
ابرهیم میتونست نره...میتونست بگه نــه!!... اما رفت و اسماعیل رو زد زمین.... گفت همینه!...همینه!...همینه...!... امر امر خــداست!.. وکــادر رو کشیــد....!!
مادر مهشید: ...هین!!... فاط مه خانوم.... فاط مه خانوم...
اون شربت من رو با یک لیوان آب بردار بیار...!
( هامون - داريوش مهرجويي )
عباس: حاجی گِـلوم مـِسوزه... میشه دستاتو بذاری رو گلوم؟!
کاظم : (با اکراه دست خونیش رو عقب میکشه)..آخه...!
عباس: نــِه حاجی!..همی دستارو بذار... میخوام همینا باشه...
کاظم: اصغر یک جوک رو برات نسخه پیچیده،گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم...
عباس: هـا! بـُگــو...
کاظم: یک شب تو جبهه قرار بوده عملیات بشه.... میپرسن کیا داوطلب اند؟!... از اون جمع یه تــرکه ، یه رشتی ، یه قزوینی ، یه لـر ...(بغض کاظم)... یه فـارس ، یه بـلوچ ، ..... -- عباس؟! ... عباس؟!
حامد (محمد رضا فروتن):
حامد: اين وكالتنامه چيه؟ قضيه طلاق چيه؟ طلاق صوري و ظاهري، ها؟بدون طلاق همه زحمتات هدر ميشه، با طلاق كارِت راحتتر پيش ميره. كارِت! كارِت! كارِ تو! گورِ پدرِ من! ولي نازي چي؟ اون كجاي كار تووه؟ شايد همهش به خاطر آيندهي نازييه؟ يا به خاطر منه؟ كه عاشقمي!
كه عزيز دلتم! يه تار موي منو با صد تا مرد اروپايي عوض نميكني! با مرد آسيايي چطور؟ با مرد شرقي؟ ايراني؟ تهراني؟ يه آقاي شريفِ بوگندوي هيز نكبت كه دائم خيكشو ميخارونه و آروغ ميزنه
. خاك بر سرت! خاك بر سر من كه چه كثافتي رو توي خونهام راه ميدادم و نميدونستم.
لابد ميپرسي چهم شده عزيزم؟ هيچي. شغلم رو عوض كردم؛ پااندازي. بهم ميآد؟