تبليغاتX
ایستگاه آبشار
...شاپرک روی شانه ی آدم آهنی نشست ، بالش را بر روی چشم تروم کشید و با ناامیدی گفت: " وای چه نور سردی! "

آدم آهنی می خواست بگوید: " این روشنایی نیست چشم من است " ولی فقط توانست جواب شماره ی یک را بگوید: " اسم من...تروم...است. "
...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388ساعت 21:41  توسط وحید موحدی  | 

فلسفه فیلم زیرشاخه اى از زیبایى شناسى یا فلسفه هنر است که درباره ماهیت فیلم به عنوان یک رسانه هنرى تامل مى کند.  بسیارى از فیلسوفان به خصوص در دوره اخیر به فیلم به عنوان وسیله اى براى کسب بصیرت به خود پرسش هاى فلسفى نگریسته اند. اما لازم است فیلسوفان به ماهیت فیلم به عنوان رسانه ای هنرى نیز توجه کنند. فیلسوفانى که چنین نگاهى ندارند، غالباً تمایل دارند از فیلم به عنوان سکوى پرشى براى مباحث فلسفى استفاده کنند و به این مسئله نمى پردازند که چگونه فیلم ایده هاى فلسفى را به مخاطبان ارائه مى دهد. این نوع نگاه و بررسى از مباحثى درباره فیلم به عنوان یک رسانه هنرى که فلسفه فیلم را به معناى واقعى کلمه مى سازد، متفاوت است.  فسلفه حضوری گسترده داشته تا از فیلم برای ترسیم مسایل و پرسش های کلاسیک خود سود بجوید.

این وضعیت پدرمآبانه فلسفه معمولا با بی توجهی به فرم فیلم و فلسفه متفکرانه موجود در آن همراه می شود. سپس فیلم را در ذهن با ادراک بشری، رویاها و یا ناخودآگاه قیاس می کند. شوک ناشی از دیدن جهانی آزاد شده توسط تخیل آدمی، باعث شد تا بسیاری از نویسندگان متقدم پیوند عمیقی را میان ذهن بیننده ی فیلم و خود فیلم مشاهده کنند که آن ها را به این سوق داد تا فیلم را به مثابه بازتاب معنی متفکرانه ای به شمار آورند. اما قیاس صحیح با تفکر انسان غریب می نماید، زیرا فیلم بسادگی در تفکر و ادراک ما متفاوت است. فیلم در ابتدا درونی  و در نگاه فرمال، عینی به نظر می آید.

از مجموع بحث های انجام شده می توان چنین نتیجه گرفت که فلسفه فیلم به یکی از فلسفه های مضاف مهم در روزگار معاصر تبدیل شده است. تاثیر سینما و فلسفه برهم به گونه ای است که دیگر نمی‌توان یکی از طرفین را نادیده گرفت و یا آنرا مستقل از دیگری به حساب آورد. هر فیلمی، حتی فیلمهای هرزه‌نگارانه مایه هایی از اندیشه در خود دارد و هر اندیشمندی که در باب هنر به تفکر فلسفی می‌پردازد، نمی‌تواند سینما و نقش فراگیر آن را در قرن بیستم و پس از آن نادیده بگیرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 20:26  توسط وحید موحدی  | 

از فیلم هایی که دوران کودکی (و طبیعتا تا امروز ) خیلی باهاشون حال  کردم و شاید جزء اولین ها هم محسوب بشند یکی فیلم آخرین شناسایی (علی شاه حاتمی) که ۵ ۴ِ سالم بیشتر نبود که با ویدیو دیدمش .فیلم را در خانه داشتیم و نمیدونم  تو اون سن وسال چندین  و چند بار دیدمش! و تا امروز که گه گاهی تلویزیون آن را نمایش می دهد هنوز هم برایم جذاب است و بعضی صحنه هایش نفس گیر(مثل اون پلانی که سید وحسین بین مرده ها ی عراقی مخفی شدند و برای جابه جایی جنازه ها در سرد خانه را باز میکنند ولی سید با چشمانی باز خود را به مرگ میزند!)

                

و سکانس پایانی فیلم که ناخوداگاه هنوز هم اشک را در چشمانم جمع می کند ...وقتی عراقی ها با یک هلی کوپتر مخفی گاه آن دو را کشف می کنند و مانع ادامه ارتباط می شوند.. سید با پیکری مجروح سوار بر موتور سیکلت هلی کوپتر را به دنبال خود می کشاند و دشمن را از حسین دور می کند. در حالی که حسین اطلاعات خود را به فرمانده گزارش می کند سید از پا در می آید ...... و فریاد حسین پشت بیسیم به فرمانده:

حاجی سید تو کشتند....حاجی...حاجی سید تو کشتند....حاجی سیدتو بردند

...............................................

 یکی دیگه از فیلمهای محبوب دوران کودکی ام که تازه اون سالها اسم فیلم و سینما داشت تو گوشمون می رفت   فیلم کلاه قرمزی وپسرخاله (ایرج طهماسب)است .....این فیلم هم تو همان سن وسال میدیدم....فیلمی که  خیلی طرفدار داشته و داره و نسخه های بعدیش هم ساخته شد.اما برای ما  و  اون حس نوستالژی که هر روز بیش تر از دیروز داره شکوفا میشه...  همان کلاه قرمزی روستایی و ساده سال ۷۳  را عشق است.                                                                                           

                                                                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 19:13  توسط وحید موحدی  |