
این وضعیت پدرمآبانه فلسفه معمولا با بی توجهی به فرم فیلم و فلسفه متفکرانه موجود در آن همراه می شود. سپس فیلم را در ذهن با ادراک بشری، رویاها و یا ناخودآگاه قیاس می کند. شوک ناشی از دیدن جهانی آزاد شده توسط تخیل آدمی، باعث شد تا بسیاری از نویسندگان متقدم پیوند عمیقی را میان ذهن بیننده ی فیلم و خود فیلم مشاهده کنند که آن ها را به این سوق داد تا فیلم را به مثابه بازتاب معنی متفکرانه ای به شمار آورند. اما قیاس صحیح با تفکر انسان غریب می نماید، زیرا فیلم بسادگی در تفکر و ادراک ما متفاوت است. فیلم در ابتدا درونی و در نگاه فرمال، عینی به نظر می آید.
از مجموع بحث های انجام شده می توان چنین نتیجه گرفت که فلسفه فیلم به یکی از فلسفه های مضاف مهم در روزگار معاصر تبدیل شده است. تاثیر سینما و فلسفه برهم به گونه ای است که دیگر نمیتوان یکی از طرفین را نادیده گرفت و یا آنرا مستقل از دیگری به حساب آورد. هر فیلمی، حتی فیلمهای هرزهنگارانه مایه هایی از اندیشه در خود دارد و هر اندیشمندی که در باب هنر به تفکر فلسفی میپردازد، نمیتواند سینما و نقش فراگیر آن را در قرن بیستم و پس از آن نادیده بگیرد.
و سکانس پایانی فیلم که ناخوداگاه هنوز هم اشک را در چشمانم جمع می کند ...وقتی عراقی ها با یک هلی کوپتر مخفی گاه آن دو را کشف می کنند و مانع ادامه ارتباط می شوند.. سید با پیکری مجروح سوار بر موتور سیکلت هلی کوپتر را به دنبال خود می کشاند و دشمن را از حسین دور می کند. در حالی که حسین اطلاعات خود را به فرمانده گزارش می کند سید از پا در می آید ...... و فریاد حسین پشت بیسیم به فرمانده:
حاجی سید تو کشتند....حاجی...حاجی سید تو کشتند....حاجی سیدتو بردند
...............................................
یکی دیگه از فیلمهای محبوب دوران کودکی ام که تازه اون سالها اسم فیلم و سینما داشت تو گوشمون می رفت فیلم کلاه قرمزی وپسرخاله (ایرج طهماسب)است .....این فیلم هم تو همان سن وسال میدیدم....فیلمی که خیلی طرفدار داشته و داره و نسخه های بعدیش هم ساخته شد.اما برای ما و اون حس نوستالژی که هر روز بیش تر از دیروز داره شکوفا میشه... همان کلاه قرمزی روستایی و ساده سال ۷۳ را عشق است.